X
تبلیغات
        "سهراب انتظاری"

        "سهراب انتظاری"
تمامی اخبار سهراب انتظاری وآکادمی فوتبال سهراب انتظاری 
قالب وبلاگ

مازیار ناظمی در وبلاگش چنین می آورد:

از کمای بهزادی تا مدیریت فرگوسن

 

مازیار ناظمی / "دل پیرمرد خون بود اما دم بر نیاورد " به این گفته علی بهزادی پسر همایون خان سر طلایی که فکر میکنم به حکایتی غریب از کشورم میرسم حکایتی از آنچه امروز گریبان ورزش ما را هم گرفته است. می گویند هر ملتی روش خاصی برای اندیشیدن دارد و این طرز تفکر سرنوشت سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی آنها را رقم می زند . یکسری ملتها برای آینده زندگی میکنند و برخی در گذشته خود سیر میکنند عده ای زود به اجماع می رسند و پیشرفت را در سایه قبول یکدیگر و همکاری برای هدفی بزرگتر می بینند و البته جوامعی هم دائم در حال نزاع ، وقت کشی و تک روی هستند و هدف نهایی ندارند . اینها می شود خمیر مایه یک مردم ، کار یک روز و دو روز هم نیست ،خمیر مایه فرهنگی دردهه ها و بلکه قرنها ساخته میشود و کم کم در روحیه آن مردم جا می افتد . بیاییم به امروز ، در روزگاری که همایون بهزادی سر طلایی فوتبال ایران در کماست ، الکس فرگوسن در باشگاه معتبر منچستر یوناتید بعد از 27 سال ( ثبات مدیریت و حمایت باشگاه ) حضورموفق روی نیکمت این تیم ، به مدیریت می رسد . بهزادی ، کلانی ، غلامحسین مظلومی ، جباری ، دایی و مهدوی کیا نمونه هایی از بی برنامه گی ما برای سرمایه هاست . قهرمانانی که از میان سخت گیری های یک فرهنگ خودخواهانه ایرانی بلند می شوند و چند صباحی محبوبند و بعد برخی میروند در گنجه خاطرات و برخی که می خواهند کاری بکنند دلسرد میشوند،عطای خدمت را می بخشند و می روند پی کارشان ! مشکل کجاست ؟ جواب من سبک زندگی ماست. سبک زندگی نتیجه انباشت تاریخی یک ملت است.همان چیزی که خمیر مایه آنها میشود. ورزش جدای از بقیه مسائل ما نیست وقتی در سبک زندگی مشکل داریم ورزش هم از آن متاثر میشود . آیا تعارف است اگر بگویم بیشتر ماها درگیر مادیات و نوعی خودخواهی هستیم و به رغم شعارهای مفصلی که در باب اخلاق و گذشت و آموزه های انسانی و دینی به هم یادآوری میکنیم ولی ظاهر و باطن ما شکاف عمیقی دارد ؟ سوال مهم دیگر این است که آیا همه ( از مدیر و ورزشکار و تماشاگر و ... ) برای موضوعی بنام ملت – کشور1 اهمیتی قایل هستیم یا صرفا و بر حسب حادثه بصورت جغرافیایی با هم زندگی میکنیم ؟ بگذارید عمیق تر نشویم این یک واقعیت تلخ است، ما مشکل داریم و تا زمانی که من به عنوان یک ایرانی ( از شهروند عادی تا قهرمان و وزیر و وکیل ) سبک زندگیم همین باشد یعنی به جای یاد گرفتن روش حل اختلاف ، با لجبازی و هیجان و عصبانیت حریف را حذف کنم ، به جای سیستم سازی و کار جمعی و تعلق خاطر به جامعه دنبال شیوه گروهی و رانتی باشم ، به جای قبول کردن تفاوتهای فردی و مهیا کردن فضای رقابتی منصفانه دنبال یکسان سازی باشم ، به جای ترویج روحیه نقد پذیری و استقلال رای دنبال هواداران متملق باشم ، تا زمانی که بخش اعظم جامعه و اکثریت نخبگان فکری و ابزاری برای اصلاح فکری این مسایل کاری نکنند شک نکنید بهزادی سر طلایی این جامعه در کماست و فرگوسن دیگران در مدیریت . برای همایون خان آرزوی سلامتی دارم


موضوعات مرتبط: حاشیه های فوتبال، مصاحبه ها
[ یکشنبه پنجم خرداد 1392 ] [ 22:23 ] [ nima ]

سهراب انتظاری: كسانی كه باعث جدايی‎ام شدند را نمی‎بخشم / بعد از گل اولم به پرسپوليس برادرم گريه می‎كرد

پرسپولیس نیوز : شايد براي او بهترين اتفاق فوتبالي در بدترين روز فوتبالي‌اش رخ داد.


كسي كه روياي فوتبالي‌اش بازي در پرسپوليس بود حالا در عرض 45 دقيقه دو بار دروازه اين تيم را باز كرده بود اما به يكباره همه چيز خراب شد و قسمتي از سكوهاي ورزشگاه متقي ساري فرو ريخت. علي پروين در مورد او اعتقاد داشت كه يك فرشاد پيوس ديگر متولد شده است و شايد همين حرف، فشار روحي رواني زيادي را به او وارد كرد. به هر حال طي 5 سالي كه در پرسپوليس بود بازي‌هاي خوبي را به نمايش گذاشت. او لحظه به لحظه آن روزها را به ياد دارد و هرگاه فرصت كند سري به دفتر خاطراتش مي‌زند. سهراب انتظاري را هنوز هم بايد يك پرسپوليسي دو آتشه دانست؛ بازيكني كه جدايي از تيم محبوبش را مرگ اولش مي‌داند.

از شموشك و مسابقه‌اي شروع كنيم كه براي تو سكوي پرتاب شد؛ جام حذفي و بازي با پرسپوليس. سهراب انتظاري قبل از آن بازي چه حال و هوايي داشت؟ چقدر از آن روز يادت هست؟
لحظه به لحظه و به قول معروف مو به موي آن روزها را به ياد دارم. ما تازه از ليگ دو به ليگ يك آمده بوديم. اگر اشتباه نكنم بازي‌هاي‌مان هم پنجم، ششم اسفند تمام شده بود كه جام حذفي را قرعه‌كشي كردند و ما حريف پرسپوليس شديم؛ مسابقه‌اي كه قرار بود ديدار رفت آن در دهه اول ارديبهشت سال بعدش برگزار شود.


پس حدوداً 2 ماه فرصت داشتيد؟
من يك پرسپوليسي دو آتشه بودم و عاشق علي پروين و اصلاً باورم نمي‌شد كه قرار است با آنها بازي كنيم. خيلي دوست داشتم رفتارهاي علي آقا را از نزديك ببينم و بفهمم خودم چه شرايطي پيدا مي‌كنم. اينكه همه مي‌گفتند سلطان علي پروين، برايم خيلي هيجان‌انگيز بود كه رفتارهايش را از نزديك ببينم. من كه كاپيتان شموشك بودم چنين شرايطي داشتم، خودتان وضعيت بقيه بازيكنان را هم مي‌توانيد پيش‌بيني كنيد.


بازي رفت در تهران بود؛ همان مسابقه‌اي كه ساعت 10 صبح انجام شد.
بله، ما دو ماه فرصت داشتيم و مدام تمرين مي‌كرديم. آقاي مختار بابايي مربي ما خيلي خوب متوجه شرايط روحي‌ام شده بود و يك روز گفت: «بيا دفتر كارت دارم» من هم رفتم و گفت: «سهراب چته؟!» گفتم: «من خوبم آقا، چطور؟» گفت: «كاش يك دوربين داشتم و حالت‌هاي تو را در اين مدت فيلمبرداري مي‌كردم. تو خيلي زحمت مي‌كشي اما يك نصيحت مي‌كنم و اينكه اگر مي‌خواهي از اينجا بكني و پيشرفت كني همين بازي وقتشه.»


تو چه گفتي؟
من يك جوان 19-18 ساله بودم و اصلاً متوجه نمي‌شدم كه منظورش چيست چون در عالم ديگري بودم. حقيقتش را بخواهيد خودمان هم قبول داشتيم كه نمي‌توانيم پرسپوليس را ببريم و هدفمان دريافت گل‌هاي كم بود. اين بازي براي ما حكم بازي برزيل – مالديو را داشت.


بازي شروع شد و...
بازي ساعت 10 در شيرودي سوت مي‌خورد و من از ساعت 6 بيدار بودم. رفتيم در زمين، افشين پيرواني را به عنوان كاپيتان ديدم، باورم نمي‌شد. بعد چشمم به بازيكنان پرسپوليس افتاد كه انگار همين الان از خواب بيدار شده بودند البته بعدش كه رفتم پرسپوليس از آنها پرسيدم چرا روز بازي با شموشك صورت‌هاي‌تان خواب‌آلود بود كه گفتند صبحانه نخورده خودشان را به زمين رسانده بودند.


آن بازي را صفر-يك باختيد؟
بله، نيم ساعت اول بازي كه من انگار در زمين نبودم. دقيقه 15 اسماعيل حلالي با دست گچ گرفته يك گل زد و من هم يك بار با ضربه سر به تير دروازه زدم. بين دو نيمه با بچه‌ها در رختكن صحبت كردم و گفتم، «من خودم دوست داشتم علي پروين را از نزديك ببينم، شما هم مي‌خواستيد پرسپوليسي‌ها را ببينيد. حالا اين اتفاق در 45 دقيقه اول افتاد و ديگر تمام شد، پس حالا برويم و بازي خودمان را انجام دهيم. خداوكيلي نيمه دوم خيلي هم خوب بازي كرديم. البته صفر – يك باختيم اما يادم هست علي آقا بعد از بازي گفته بود كه شماره 10 آنها خيلي خوب بود، ناصرخان ابراهيمي هم گفته بود براي بازي برگشت بايد به فكر شماره 10 آنها باشيم، باورم نمي‌شد كه اينها در مورد من حرف مي‌زدند.


حتما روزنامه‌هاي فرداي بازي را خريدي؟
‌ هم خريدم و هم اينكه تا امروز آنها را نگه داشته‌ام. هر كدام از بچه‌هاي تيم هم چند تا روزنامه خريده بودند تا اسم‌ها و عكس‌هاي‌شان را ببينند. يادم هست برادر و پسر عمويم به من مي‌گفتند كه سهراب خوب بازي كردي اما بايد گل بزني. همان موقع مهندس حسيني مديرعامل باشگاه كه خيلي به من محبت كرده گفت بگوويچ و شيخ‌لاري هم از فولاد و تراكتورسازي تو را مي‌خواهند. بعد گفت كه هيچ جا صحبتي در مورد اين پيشنهادها نمي‌كند تا بازي برگشت برگزار شود. جالب اينكه سرمربي تيم هم مي‌گفت بايد گل بزني.


براي تو قابل باور بود؟
اصلا، حتي به مربي گفتم كه شايد پرسپوليسي‌ها در بازي رفت ما را دست‌كم گرفته بودند.


ولي بازي برگشت براي تو يك روز خاص بود؟
فكر كنم حدود 20 هزار نفر به استاديوم آمده بودند البته اين تعداد تماشاگر براي پرسپوليسي‌ها عادي بود اما براي ما بي‌سابقه، ضمن اينكه پرسپوليس پس از سال‌ها به ساري آمده بود. دقيقه 17 بازي، من با يك بغل پا توپ را گل كردم كه چون تور پاره بود، توپ از آن طرف خارج شد و كمك داور هم آن را تاييد كرد. انگار استاديوم دور سرم مي‌چرخيد، خدايا يعني من به پرسپوليس گل زدم؟! اكثر دوستان و برادرم پشت نيمكت ما نشسته بودند. بعد از گل اول مصدوم شدم كه با برانكارد مرا به كنار نيمكت بردند. همان موقع صداي برادرم را شنيدم كه گريه مي‌كرد و در همان حالت به من مي‌گفت، «سهراب كجايي؟ به خودت بيا». اين حرف برادرم مرا به خودم آورد. باور كنيد انگار هيچ‌كس در استاديوم نبود و من راحت به بازي ادامه دادم و در دقيقه 33 گل دوم را هم زدم كه اصلا روي زمين بند نبودم. به خاطر ازدياد جمعيت هر دو تيم نتوانستند به رختكن بروند. اما...


اما چه؟
اما داور خواست نيمه دوم را آغاز كند كه آن اتفاق تلخ افتاد و قسمتي از سكوي ورزشگاه فرو ريخت. به خدا قسم من ديگر حواسم به فوتبال نبود. مدام گريه مي‌كردم. تا اينكه برادرم خودش را به من رساند و گفت همه سالم هستيم. همان لحظه مرا به رختكن برد و طوري كه تماشاگران متوجه نشوند مرا از ورزشگاه خارج كرد. وقتي به خانه رسيدم جمعيت زيادي را آنجا ديدم انگار من قهرمان ليگ شده بودم.


بعد از اين بازي به پرسپوليس آمدي؟
يادم هست مهندس حسيني مي‌گفت كه ذوب‌آهن، سپاهان و اكثر تيم‌ها تو را مي‌خواهند اما چون پرسپوليس بعد از آن اتفاق از جام كنار كشيده بود ما حريف سايپا شديم تا اينكه يك روز تلفنم زنگ زد كسي كه آنطرف خط بود اينطور حرف زد: «من ناصر ابراهيمي هستم. علي آقا گفته فردا بيا دفترش» من هم گفتم: «آقا ما را گرفتي، ناصر ابراهيمي كه به سهراب انتظاري زنگ نمي‌زنه» دوباره گفت: «پسرم من ابراهيمي هستم شما هم فردا بيا تهران» خلاصه من باور نكردم و رفتم سر تمرين كه آنجا مهندس حسيني به من گفت: «سهراب، ناصر ابراهيمي به تو زنگ زد؟» گفتم: چي؟ يكي زنگ زد گفت ابراهيمي هستم اما باورم نشد.» خلاصه فردا ظهر در دفتر علي پروين بودم تا مرا ديد به شوخي گفت: «پدرسوخته تو دوتا گل به ما زدي بيا، يه كوبيده بخوريم و بعد برو سر تمرين» من اصلا متوجه صحبت‌هاي علي‌آقا نبودم. من فقط يادم هست كه امضا كردم و گفتم هيچ وسايلي ندارم، بروم فردا برمي‌گردم.»


رفتي و برگشتي.
رفتم اما از من 50 ميليون بابت رضايتنامه‌ام مي‌خواستند. خلاصه من يكي دو هفته با پرسپوليس تمرين كردم در حالي كه با شموشك قرارداد داشتم. كار به كميته انضباطي كشيد و پرسپوليس حدود 21 ميليون داد و من پرسپوليسي شدم.


اولين جلسه تمرين چطور بود؟
آن‌موقع پرسپوليس 11-10 بازيكن ملي‌پوش داشت كه فقط مي‌دانم به چين رفته بودند. البته ابراهيم تقي‌پور كه آن‌موقع در پرسپوليس بود خيلي به من كمك كرد و دستش درد نكند. من در هر جلسه تمرين 3-2 گل مي‌زدم و فردا عكس‌هايم در روزنامه‌ها بود. تا اينكه ملي‌پوشان آمدند. استيلي، پيرواني، كاويانپور، شاهرودي، جباري، رهبري‌فرد و انصاريان كه اين دو نفر و حامد خيلي با من گرم گرفتند و نصيحتم مي‌كردند انگار 8-7 سال است كه با آنها دوست هستم.


اولين بازي‌ات مقابل چه تيمي بود؟
فكر نمي‌كردم بازي به من برسد اما 60 دقيقه مقابل فولاد بازي كردم. انگار در زمين راگبي بازي مي‌كردم و انگار زمين ته نداشت. فرداي بازي كه ما صفر-يك برديم علي‌آقا صدايم كرد و گفت: «مي‌دانستيم كه جو استاديوم تو را مي‌گيرد به همين دليل بازي‌ات دادم تا بداني كجا آمدي، الان هم 3-2 بازي روي نيمكت مي‌نشيني تا بيشتر با جو تيم و استاديوم آشنا شوي، همين‌طور هم شد تا بازي با ابومسلم كه دو گل زدم.


5 سال براي پرسپوليس بازي كردي بعد به راه‌آهن رفتي، با شهرداري تبريز به ليگ برتر آمدي و تربيت يزد هم آخرين تيم تو بود. چرا از پرسپوليس رفتي؟
سال 85-84 در زمان مربيگري علي‌آقا خوب هم بازي مي‌كردم تا اينكه آقاي انصاري‌فرد مديرعامل شد و علي‌آقا را كنار گذاشتند و آري‌هان آمد. يونگ دستيارش خيلي به بازي من اعتقاد داشت اما همه چيز از قبل از دربي آغاز شد كه آري‌هان عذر انصاريان، كاويانپور و رهبري‌فرد را خواست و من هر چقدر از آنها مي‌پرسيدم چيزي به من نمي‌گفتند. البته من همه سال‌هاي حضورم را در دفتر خاطراتم نوشتم.


نگفتي چرا از پرسپوليس رفتي؟
نمي‌خواهم نبش قبر كنم، ما وقتي از اردوي دبي برگشتيم ديدم يونگ اصلا به من نگاه نمي‌كند. بعد از چند روز به اردوي كردان رفتيم، آنجا آري‌هان دو تيم گذاشت كه بازي كنيم اما از احسان خرسندي و چند بازيكن اميد استفاده كرد ولي مرا بيرون گذاشت. انگار دنيا روي سرم خراب شده بود. 5-4 دقيقه به پايان تمرين بود كه به من گفتند بيا تو زمين اما گفتم روحيه ندارم، گفتند برو خوابگاه من هم رفتم وسايلم را جمع كردم. بعد قاسم عبدالصمدي گفت كه آري‌هان گفته وسايلت را جمع كن و برو. من هم با عصبانيت به اتاق دستيارانش رفتم و ... ولش كن اما هيچ‌وقت آنها را نمي‌بخشم. چون بعدها وقتي آري‌هان براي تسويه‌حساب آمده بود به من گفت كه چه كساني پشت سرم دروغ گفته‌اند.
(انتظاري خيلي شفاف از اتفاقات آن روز و اردوي كردان براي ما صحبت كرد اما خواست كه به رسم امانت پيش ما بماند.)


الان بازي‌هاي پرسپوليس را مي‌بيني؟
مگر مي‌شود نبينم، ان‌شاءا... هميشه سلامت باشند. باور كنيد انگار خودم بازي مي‌كنم و داخل زمين هستم چون به آن روزهايي كه براي پرسپوليس بازي كردم افتخار مي‌كنم ولي هميشه اين حسرت باقي ماند.


چه حسرتي؟
اينكه چقدر زمان زود گذشت. همه مي‌گويند ورزشكاران دوبار مي‌ميرند يك بار وقتي دوران قهرماني‌شان تمام مي‌شود و يك بار هم وقتي مثل همه مي‌ميرند اما به‌نظر من براي پرسپوليسي‌ها مرگ اول زماني اتفاق مي‌افتد كه از پرسپوليس جدا مي‌شوي، مگر اينكه هميشه كنار تيم باشي. از بازيكنان هم انتظار دارم كه قدر پيراهن و قدر لحظه لحظه حضور در پرسپوليس را بدانند.

منبع:سایت پرسپولیس نیوز


موضوعات مرتبط: پرسپولیس . محبوب قلبها، مصاحبه ها، بازي تاريخي پرسپوليس شموشك، باز هم سهراب پرسپولیسی
[ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 13:7 ] [ nima ]

به بهانه آشتي علي دايي و حبيب كاشاني

يكي پر افتخارترين فوتباليست تاريخ ايران و يكي هم عضو شوراي شهر تهران و مديري باسابقه ، يكي الگوي بسياري از نوجوانان و جوانان فوتبالي اين مملكت و يكي هم مدير و مشاور مقامات بلند پايه كشور و تصميم گير براي كلانشهري مثل تهران ، يكي علي دايي و يكي هم حبيب كاشاني ! شنيدن خبر آشتي اين دو چهره ورزشي و سياسي با پادر مياني بقيه كساني كه يد طولايي در قهر و آشني دارند ضمن اينكه اسباب خوشحالي است من را به فكر مي برد كه چرا قهر مي كنيم ؟ متاسفانه اين واكنش به رغم اينكه ميگوييم كار بچه هاست ولي نخستين حركتي است كه بيشتر ماها در مقابل نقد و رفتار مخالف ميلمان انجام مي دهيم .فرقي نميكند قهر ، قهر است حالا از بچه چهار ساله من بگير تا برسد به بهترين گلزن جهان يا يكي از باسابقه ترين مديران يك نظام اسلامي !؟ واقعيت اين است كه یکى از مشکلات ما ایرانیان این بوده و هست که در حذف و تخریب همدیگر بسیار هنرمندیم و به ‏راحتى و بر سر مسائل کوچک روابط چندين ساله خود را قطع مى‏کنیم ، حاضريم همه حرفها و قولها قديم را فراموش كنيم چون منافع امروز ما تامين نميشود و به دلاليل شخصي و بدون در نظر گرفتن مسئوليت اجتماعي خودمان به راحتي با افكار عمومي و احساسات مخاطبان خود بازي ميكنيم حداقل براي احقاق منافع خودمان تلاش نمى‏کنیم به جاي قهر به اجماع برسیم يا با گفت وگو و روشن كردن اختلافات به يك مفاهمه دست پيدا كنيم براي همين هم نمي توان روي تعاريف و تعارفات افراد از هم حساب باز كرد زماني كاشاني بزرگ دايي بود و دايي هم بزرگ فوتبال براي كاشاني به فاصله يك سال و خورده اي كاشاني مدير عامل پرسپوليس شد آقاي موقت و دو نفري شدند سوژه خنده بازار شبكه سه سيما ! ... عين همين ماجرا هم الان براي دايي و رويانيان تكرار شده است ( اميدوارم بدهي پرداخت شود و آشتي طرفين برقرار گردد ! ) توي اين نوشته دنبال مقصر نيستم بلكه در نگاهي كلان تر به خلق و خويي نقد دارم كه نه تنها در ورزش ، بلكه در عرصه هاي ديگر هم حكمفرماست يعني اول قهر ، بعد حذف و اگر نشد تخريب مادامي كه تفكر ما شخصي و قبيله اي است مادامي كه منافع مادي من يعني همه چي ، مادامي كه هر كس جايگاه و اندازه خود را ندارد و به قول مهران مديري اشتباهي است ، مادامي كه ما تعريفي براي اسطوره و الگوسازي نداريم و ... وضع همين است و به راحتي هم از نسلي به نسلي ديگر راه پيدا ميكند. بدون ترديد پيشرفت و توسعه يك كشور نيازمند همت همه ادمهاي ان مملكت است و در اين ميان سهم نخبگان به خاطر تاثير گذاريشان بر عامه مردم بيشتر و حساستر خواهد بود نمي دانم آيا خود نخبگان ماهم اينگونه فكر ميكنند يا اينكه اصلا نخبه نبودند و ما تصورمان اشتباه است ؟!

منبع:http://maziaran.blogfa.comوبلاگ مازیار ناظمی


موضوعات مرتبط: حاشیه های فوتبال، مصاحبه ها
[ دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 ] [ 10:45 ] [ nima ]

کريمي در گفت‌و گويي مفصل با مجله «زندگي ايده‌آل» گفت: همچنان معتقد است که «دايي را خدا بغل کرده است» با اين حال او توضيح داد که هيچ‌گاه نخواسته با اين حرف دايي را ناراحت کند

 
علي کريمي ستاره تيم فوتبال استيل‌آذين، سال‌ها پس از آنکه در يک گفت‌و گوي جنجالي مدعي شد که بخشي از موفقيت‌هاي علي دايي به خاطر خوش‌شانسي اوست، بار ديگر بر اين ادعا تاکيد کرد.

کريمي در گفت‌و گويي مفصل با مجله زندگي ايده‌آل گفت: همچنان معتقد است که «دايي را خدا بغل کرده است» با اين حال او توضيح داد که هيچ‌گاه نخواسته با اين حرف دايي را ناراحت کند. در اين گفت‌و گو علاوه‌بر فوتبال، کريمي از زندگي شخصي‌اش هم حرف زده است. نکاتي که پيش از اين شايد هيچ جا نگفته باشد.

بقیه در ادامه مطلب..


موضوعات مرتبط: حاشیه های فوتبال، مصاحبه ها
ادامه مطلب
[ سه شنبه یازدهم آبان 1389 ] [ 0:3 ] [ nima ]


سهراب انتظاري

چطور شد كه از ليگ برتر دل كنديد و راهي ليگ يك و بخصوص شهرداري تبريز شديد؟

بنده امسال از چند تيم ليگ برتري از جمله صبا ، پيكان و خود راه آهن هم پيشنهاد داشتم ولي پس از اين كه با آقاي ميثاقيان براي حضور در شهرداري صحبت كردم و سپس به تبريز اومدم و از امكانات باشگاه رو ديدم و همچنين ديدم كه اين باشگاه برنامه ريزي بسيار خوبي براي حضور در ليگ برتر دارد و من به خاطر امكانات و همين برنامه ريزي بود كه پيشنهاد نساجي ماندران كه تيم شهر خودم بود و داماش گيلان و صنعت نفت آبادان را نپذيرفتم و اين تيم ها هم تيم هاي ليگ يكي بودند ولي شهرداري بين اين تيم ها شرايط بسيار خوبي داشت

در مورد تيم و آمادگي خودتون قبل از شروع مسابقات بفرماييد؟

بنده حالا سه هفته مي شود كه در خدمت باشگاه شهرداري هستم و شرايط تيم خوبه ولي چون من سابقه ي حضور در ليگ يك رو ندارم و الان نمي توانم پيش فرضيه بگم كه تيم ما چطوريه و قهرمان ميشه ولي برنامه ي ما اينكه قهرمان بشيم و هدف ما مسولان اين هست كه به ليگ برتر صعود كنيم

با توجه سابقه اي كه در ليگ برتر داريد و با تجربه ترين بازيكن شهرداري هستيد فكر مي كنيد امسال كاپيتان بشيد؟

نه من اصلاً به كاپيتاني فكر نمي كنم و من اومدم كه هر چه در چنته دارم امسال رو كنم ولي بازيكناني هستند كه از من باسابقه تر اند و چند ساله كه در اين تيم دارند زحمت مي كشند و به نظر سرمربي هم احترام مي ذارم

مدت قرار داد و شماره پيراهن شما در شهرداري چقدر و چند است؟

مدت قرار داد من با شهرداري يكساله هست و شماره ي 11 را مي پوشم


موضوعات مرتبط: مصاحبه ها
[ سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ] [ 1:54 ] [ nima ]

 

حق شهدا بيش از اين بود ...

اشاره:
سهراب انتظاري يكي از فوتباليست‌هاي موفق كشورمان است. او در تاريخ 1/2/58 در شهرستان بابل متولد شد و اكنون دانشجوي رشته تربيت بدني است. او اين بار ميهمان «گفت و گوي نسل‌ها» شده است. او اگر چه نخستين بار است كه با چنين مصاحبه‌اي مواجه شده اما گفتني‌هايي دارد شيرين و دلنشين.

آقاي انتظاري! بعضي‌ها مي‌گويند وقتي جوان‌هاي ورزشكار به شهرت و پول دست مي‌يابند از فرهنگ ديني خود فاصله مي‌گيرند، آيا شما اين حرف را قبول داريد؟
ـ عده‌اي هستند كه با رسيدن به پول، شهرت، مقام و ... آن هم در سنين جواني خودشان را گم مي‌كنند و از اصالت‌هاي فرهنگي و شخصيتي جدا مي‌شوند من اين گونه افراد را ديده‌ام اما كساني را هم ديده‌ام كه پول نتوانست آن‌ها را از اصالت‌شان جدا كند به نظر من اين دسته از افراد بيشتر از دسته‌ اول هستند. البته تا بد نباشد خوب‌ها مشخص نمي‌شوند ما با ديدن آدم‌هاي بد قدر انسان‌هاي خوب را بهتر مي‌دانيم.
واژه شهيد چه مفهومي را در ذهن شما ايجاد مي‌كند؟
ـ من حدود 9 سالم بود كه جنگ تمام شد. از آن‌ سال‌ها چيزهايي در ذهنم باقي مانده البته بزرگ‌تر كه شدم حرف‌هاي زيادي را درباره جنگ و مردان بزرگي كه از ما دفاع كردند شنيده‌ام. به نظر من كسي كه حاضر است جانش را براي اهدافش تقديم كند بايد انساني عاشق باشد.
فكر مي‌كنيد اگر دوباره نياز به مقابله نظامي با دشمنان داشته باشيم، جوانان امروزي، مثل جوان‌هاي سال 59 خواهند بود؟
ـ ببينيد در بين جوان‌هاي ما هم خوب وجود دارد و هم بد. اما بسياري از جوانان از الگوهايي تاثير مي‌گيرند كه در دوران جنگ قهرمان بوده‌اند. مطمئن باشيد اگر دوباره همان وضع پيش بيايد جوان‌هاي ما بيشتر از آن زمان از كشورشان دفاع خواهند كرد.
خود شما چطور؟ حاضريد به جبهه برويد؟
ـ صد در صد. من احساس مي‌كنم كه نسبت به شهدا ديني دارم كه بايد آن را ادا كنم. آن‌ها به خاطر آرامش خانواده‌هاي ما به خاطر دفاع از دين و ناموس ما جان‌شان را فدا كردند اگر من هم نياز ببينم كه براي آسايش و دفاع از مردم جانم را بدهم قطعاً دريغ نخواهم كرد.
چند نفر از شهدا را مي‌شناسي؟
ـ شهيد جمال صادقي دايي من است. پسردايي‌ام كمال صادقي نيز به شهادت رسيده، شهيدان بزرگوار مظفر صادقي، رحمت صادقي، فرامرز غلامي و ... هم از اقوام من هستند. من با دايي شهيدم كه در محله ما زندگي مي‌كرد، بسيار انس داشتم وقتي به شهادت رسيد تا چند سال احساس خلا مي‌كردم. هنوز هم جاي خالي او را احساس مي‌كنم. اگر بگويم هر روز شايد خيال كنيد كه دارم غلو مي‌كنم اما خيلي از وقت‌ها به ياد او هستم و براي همه شهدا فاتحه مي‌خوانم.
به نظر شما شهدا داراي چه ويژگي‌هاي بودند كه امروز مي‌توانند براي ما الگو باشند؟
ـ ايثار، شجاعت، جوانمردي، اين‌ها بخشي از صفاي شهيدان است. ما فقط در لفظ مي‌گوييم ايثار، مي‌گوييم شهدا فداكاري كردند ولي ما هيچ وقت نمي‌توانيم خودمان را جاي آن‌ها قرار دهيم. شهدايي كه نمي‌دانستند ده قدم جلوترشان مين گذاري شده است اما بايد آن راه را طي كنند با چه صفاتي قابل توصيف هستند؟ ما هر چه درباره آن‌ها بگوييم كم گفته‌ايم. 
در بين شهداي دفاع مقدس شهيداني هم هستند كه ورزشكار بوده‌اند آيا آن‌ها براي جامعه ورزشي ما خوب شناسانده شده‌اند؟
ـ راستش را بخواهيد خيلي كم. واقعاً حق اين‌ها نبود كه اين گونه گمنام بمانند. در حالي كه آن‌ها به دليل ورزشكار بودن مي‌توانستند الگوهاي خوبي براي ما باشند. شهيد جمال صادقي يك ورزشكار موفق بود او در رشته تكواندو قهرماني كشور را كسب كرده و به اردو تيم ملي دعوت شده بود. اما هيچ كس امثال او را به جوانان ورزشكار معرفي نكرد به نظر من در حق شهدا كم لطفي شده است. بايد شهدا را خوب شناساند. در جامعه هم اين‌گونه است. ما همه مديون شهدا هستيم. بايد خيلي بيشتر تلاش كرد و شهد را بهتر شناساند. نه تنها براي جوان‌ها بلكه براي همه مردم بايد شهدا را معرفي كرد. آن‌ها براي همه اقشار جامعه الگو هستند.
وظيفه جوان‌ها در اين باره چيست؟
ـ من هم يكي از همين جوان‌ها و از همين مردم هستم. درست است كه شهدا براي خدا جنگيده‌اند و اجرشان نزد او محفوظ است ولي ما هم در مقابل آن‌ها وظايفي داريم، بايد طوري زندگي كنيم كه آن دنيا شرمنده شهدا نشويم. هميشه بايد اين مطلب را در ذهن‌مان داشته باشيم كه شهدا در آن دنيا يقه ما را خواهند گرفت. آن‌ها مي‌گويند ما جان‌مان را براي شما فدا كرديم اما شما چگونه زندگي كرديد؟ ما بايد طوري زندگي كنيم كه شهدا از ما راضي باشند و روحشان با رفتار ما شاد شود.
با تشكر از شما كه وقت‌تان را در اختيار ما قرار داديد اگر صحبت ديگري داريد در خدمت‌تان هستيم. 
ـ من هم از شما تشكر مي‌كنم. راستش را بخواهيد اين اولين باري بود كه درباره چنين موضوعي مصاحبه كردم براي همين اميدوارم كه اگر در حرف‌هايم عيب و كاستي وجود داشت مرا ببخشيد. من هميشه احساس مي‌كنم كه به شهدا بدهكار هستم و دوست دارم براي آن‌ها كاري انجام بدهم بنابراين هروقت هر كاري با برنامه‌اي در اين خصوص داريد من در خدمت‌تان هستم و هركاري از دستم بربيايد براي شما انجام مي‌دهم.

مصاحبه با سهراب انتظاري ، گفت و گو: سيد حميد مشتاقي‌نيا

 


موضوعات مرتبط: مصاحبه ها
[ یکشنبه ششم بهمن 1387 ] [ 23:46 ] [ nima ]
مصاحبه جنجالي سهراب با روزنامه دنیای فوتبال 12/9/87

يك سيلي محكم به گوش استيلي زدم

 قبل از اينكه به طرف تهران حركت كنم، رفتم پيش حميد استيلي و يك سيلي محكم به گوش او زدم. به استيلي گفتم يك روزي تاوان اين كارها را پس مي‌دهي. او هم هيچ‌ عكس‌العملي نشان نداد. مهرزاد معدنچي و جواد كاظميان هم شاهد درگيري من با استيلي بودند.
---------------------------------------------
 

تصور اينكه سهراب انتظاري،‌ بهترين گلزن پرسپوليس در ليگ‌برتر باشد؛ شايد براي هواداران اين تيم هم جالب باشد. مهاجم نوشهري راه‌آهن اما خبر از ثبت اين ركود و خاطرات حضور پنج‌ساله‌اش در پرسپوليس مي‌دهد. مهاجم سابق پرسپوليس كه پس از جدايي از سرخ‌ها از كانون توجه دور شده، ثبت 29 گل زده را باتوجه به دقايق بازي‌اش يك ركورد فوق‌العاده مي‌داند. اين بهانه بود تا با مهاجم سابق پرسپوليس در مورد ركوردش صحبت كنيم اما حرف‌ها و درددل‌هاي انتظاري پس از چند سال ابعاد ديگري به اين گفت‌وگو داد.
  خودت خبر داشتي كه با 29 گل زده، بهترين گلزن پرسپوليس در تاريخ هفت‌ساله ليگ‌برتر هستي؟
من تمام خاطرات و ريز آمار بازي‌هايم در پرسپوليس را به‌صورت مكتوب جمع‌آوري كرده‌ام و قصد دارم با كمك چند نفر از دوستانم به‌زودي آن را به‌صورت كتاب در اختيار هواداران پرسپوليس قرار دهم.
  قبول داري 29 گل در 5 فصل آمار جالبي نيست؟
تا حدودي حرف شما را قبول دارم، اما شما بايد ببينيد من چقدر و در چه شرايطي براي پرسپوليس بازي كرده‌ام. به‌نظر خودم نسبت به جمع دقايق بازي‌ام، آمار فوق‌العاده‌اي دارم.
  اما تو بازيكني هستي كه در دوران پروين بازي مي‌كردي و از ثبات لازم در تركيب پرسپوليس برخوردار بودي.
شايد درست باشد كه من زياد براي پرسپوليس گل نزدم، اما در همان سال اولي كه به پرسپوليس آمدم، در آخرين بازي‌ها و در دقايق پاياني بازي با فولاد و تراكتورسازي بود كه دو گل سه امتيازي زدم و فكر مي‌كنم بدون اين دو گل پرسپوليس قهرمان نمي‌شد. گل‌هاي من براي پرسپوليس حياتي و حساس بود.
  تو بازيكن مورد علاقه پروين بودي و هميشه به‌طور ثابت بازي مي‌كردي.
در خيلي از بازي‌ها من بازيكن ثابت نبودم و حتي در دقيقه آخر به بازي مي‌رفتم اما به‌هر حال همان 10 دقيقه‌ها در آمار يك بازي ثبت مي‌شود.
  چرا بعد از جدايي از پرسپوليس خبري از گلزني‌هاي انتظاري نيست؟
پس از جدايي‌ام از پرسپوليس به راه‌آهن رفتم و در همان سال اول رباط‌صليبي پاره كردم و كل فصل را از دست دادم. در فصل قبل هم 8 گل براي راه‌آهن زدم. به‌هر‌حال اخبار راه‌آهن مثل پرسپوليس بازتاب ندارد و شرايط قابل‌مقايسه نيست. يادم هست در آن سال‌هايي كه در پرسپوليس بودم، خبر گلزني من در تمرينات، هم در روزنامه منعكس مي‌شد.
  چرا از پرسپوليس جدا شدي؟
بعد از كنار رفتن علي پروين - كه هرچه در زندگي دارم از اوست- آري‌هان، سرمربي پرسپوليس شد و به اتفاق يونگ اعتقاد خاصي به من داشتند و يك روز در تمرين آري‌هان به من گفت تو بازيكني هستي كه در همه پست‌ها به‌غير از دروازه مي‌توانم از تو استفاده كنم اما پس از چند روز تغيير عقيده داد. من مي‌دانم چه كسي به آري‌هان خط مي‌داد و چه اتفاقاتي افتاد.
  چه كسي و چه اتفاقي؟
در يكي از اردوها در كردان كرج در حال تمرين بوديم كه آري‌هان مرا از تمرين اخراج كرد و حميد استيلي را وارد زمين كرد. سه‌، چهار دقيقه به آخرين تمرين مانده بود كه به من گفت بيا تمرين كن، من هم گفتم حالم خوب نيست و نمي‌توانم تمرين كنم. بعد كه به هتل رفتيم، آري‌هان به من گفت وسايلت را جمع كن و فرداصبح به تهران برگرد. همان موقع فهميدم موضوع از كجا آب مي‌خورد. همه بچه‌هاي پرسپوليس مي‌دانستند كه استيلي به آري‌هان خط مي‌دهد.
  با استيلي صحبت نكردي؟
قبل از اينكه به طرف تهران حركت كنم، رفتم پيش حميد استيلي و يك سيلي محكم به گوش او زدم. به استيلي گفتم يك روزي تاوان اين كارها را پس مي‌دهي. او هم هيچ‌ عكس‌العملي نشان نداد. مهرزاد معدنچي و جواد كاظميان هم شاهد درگيري من با استيلي بودند.
  نظر آنها چه بود؟
آنها هم از من طرفداري كردند و به استيلي گفتند اگر تو مقصر نبودي، پس چرا هيچ عكس‌العملي نشان ندادي كه استيلي در جواب آنها گفته بود، نمي‌خواهم آرامش پرسپوليس به‌هم بخورد.
  چرا وقتي آري‌هان رفت، ‌در پرسپوليس نماندي؟
قبل از تسويه‌حساب، با روزنامه پيروزي مصاحبه كردم و گفتم با آري‌هان به بهشت هم نمي‌روم. اين حرف من به خيلي‌ها بر خورده بود و ديگر بايد مي‌رفتم اما روزي كه براي تسويه‌حساب به باشگاه رفته بودم،‌ آري‌هان مرا به گوشه‌اي كشيد و گفت مي‌خواهم يك مسئله را براي تو روشن كنم.
  چه مسئله‌اي؟
آري‌هان به من گفت مي‌دانم تو از من متنفري. من هم به او گفتم درست فهميدي اما حرفت‌ را بزن. بعد به من گفت: «من خودم هم تازه فهميدم كه استيلي كيه. او دائما با من جلسه مي‌گذاشت و مي‌گفت سهراب و علي انصاريان و چند نفر ديگر، علي پرويني هستند و تو كار تيم مي‌گذارند. او به من مي‌گفت بايد اين چند نفر را از پرسپوليس بيرون كني.»
  در راه‌آهن ركورد گلزني‌ات را ترقي مي‌دهي؟
من براي راه‌‌آهن در خيلي از بازي‌ها به عنوان مدافع چپ و راست بازي كرده‌ام اما از وقتي كه محمود ياوري آمده در همان پستي كه دوست دارم، بازي مي‌كنم و فكر مي‌كنم بتوانم از اين به بعد بيشتر براي راه‌آهن گل بزنم.
 
 f
 

موضوعات مرتبط: مصاحبه ها
[ سه شنبه دوازدهم آذر 1387 ] [ 22:7 ] [ nima ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آکادمی فوتبال دائمي سهراب انتظاري - بابل
تاسیس:1383
آکادمی سهراب انتظاری زیر نظرمحمد علی انتظاری و به مدیریت سهراب انتظاری
تلفن تماس:09113140323
امکانات وب
قالب بلاگفا حافظ پارس خودرو